۱۳٩۳/٢/۳۱
 
تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده‌اش توی اتوبوس نشسته
بودم.یه دختر کوچولوی 5-6 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش
نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.دختر کوچولو روسری‌اش رو خیلی زیبا
با رعایت حجاب  سرش کرده بود.خانوم بدحجابی که
پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد می‌زد با افسوس گفت:(
توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک
مقدس... تو گرمت نمی‌شه بچه؟) همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید
پیاده می‌شدیم.
دختر کوچولو گرهٔ روسری‌اش رو سفت‌تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
(چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...)

برچسب‌ها:
۱۳٩۳/٢/۳۱
 

 

آری از پشت کوه آمده ام...

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟!

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم

می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم

و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
منبع:پسران قرن
21

برچسب‌ها:
۱۳٩۳/٢/٢٩
 

 

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد...

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

 

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟...


برچسب‌ها:
۱۳٩۳/٢/٢٧
 

خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست


خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند…


خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد


خدا در جمله ی “عجب شانسی آوردم” است
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو…
::
::
خداوند کلیدهای گنجینه های خویش را در دستان تو گذاشته است
چرا که به تو اجاز ه داده است که از او بخواهی .
پس هرگاه بخواهی می توانی درهای نعمتش را با دعا بگشایی
و ریزش باران رحمتش را طلب کنی . . .
::
::
آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند…

magirl.blogfa.comمنبع 

 


برچسب‌ها:
۱۳٩۳/٢/۱۸
 

قبل از آنکه کاری را آغاز کنید.

به فکر پایان آن هم باشید.

.

.


برچسب‌ها:
۱۳٩۳/٢/۱۸
 

مــــــــــــــــــــــــادر...

دندانم شکست ...

برای سنگ ریزه ای که

...

در خوراکم بود !

دردم گرفت ...

نه برای دندانم !

برای کم سو شدن

چشمان مادرم ....!

جانم فدای مادر

 



برچسب‌ها: مادر